چگونه تفکر طراحی به نجات Airbnb یک استارتاپ شکست خورده آمد؟ (قسمت دوم)

     ۱۳۹۴/۰۷/۲۱     استراتژی داستان های موفق مقالات      ۱     1,560

در قسمت قبل درباره روش‌هایی که Airbnb از آن برای نجات خود بهره گرفته بود صحبت کردیم، در این قسمت بحث را با تکیه بر روابط بین افراد در سازمان‌ها ادامه می‌دهیم:

Screen-Shot-2014-09-09-at-9.03.33-AM

به افراد اجازه دهید کشف کنند

با اینکه Airbnb یک شرکت داده محور است، اما اجازه نمی‌دهد که این داده‌ها او را به هر جهت بکشانند. بلکه ابتدا با یک فرضیه خلاقانه شروع می‌کند، آن را پیاده‌سازی می‌کند و نتیجه را مرور و دوباره این پروسه را تکرار می‌کند.

گبیا می‌گوید: “روش کار ما اینطور است که اگر ایده‌ای داریم، این زمینه را در فرهنگ سازمانی‌مان ایجاد میکنیم که مهم نیست که ایده‌ی ما مقیاس پذیر نباشد. ما باید در اطراف پرسه بزنیم، شروع به جستجو در دنیای واقعی کنیم و به یک روش آزمایش‌شده برسیم و یافته‌هایمان را به بقیه اعضای تیم بگوییم”.

اعضای تیم Airbnb بر روی هر ویژگی جدید شرط بندی‌های کوچکی می‌کنند و اگر به صرفشان باشد، شرطشان را بیشتر می‌کنند. در نتیجه افراد بیشتری به سمت پیاده‌سازی آن ویژگی جدید سوق پیدا می‌کنند و روی آن کار می‌کنند. درواقع کارکنان شرکت به نمایندگی از شرکت، ریسک‌های بیشتری قبول می‌کنند تا یک فرضیه جدید را آزمایش کنند و به انجام برسانند در نتیجه Airbnb با سرعت سرسام‌آوری به رشد خود ادامه داده است.

“ما محیطی را فراهم آورده‌ایم که افراد در آن با دیدن سوسویی از دور روی آن بمبی بیاندازند و آن را منفجر کنند تا چیزی فراتر از تصور همه را به وجود بیاورند”

اعضای جدید تیم یاد می‌گیرند همان روز اول وارد ماجرا شوند

یکی از ویژگی‌های جالب کار در Airbnb این است که همه باید روز اول ایده‌پردازی کنند یعنی ایده‌ای درمورد ویژگی جدید بدهند و بفهمند که ایده‌های خوب از هرجایی ممکن است نشئت بگیرند. به عنوان مثال یک طراح که به تازگی به این تیم پیوسته بود، قرار بود روی ویژگی ستاره کار کند. کارکرد ستاره قبلا در Airbnb قرار دادن اتاق‌های مورد نظر در لیست علاقه‌مندی‌هاست.

گبیا داستان را این‌طور توضیح می‌دهد: “طراح پیشم آمد و گفت راهش را پیدا کردم. من گفتم: چی؟ تو که فقط یک روز رویش وقت گذاشتی! او گفت: به نظر من ستاره به درد سایت‌هایی که کاربردی محور هستند می‌خورد اما کسب‌وکار ما آرمانی است. بهتر نیست چیز دیگری را امتحان کنیم؟ مثلا قلب بگذاریم. من از این ایده استقبال کردم”. این ایده به وجود آمد و ما انجامش دادیم و برای بهتر انجام دادن آن کدی را در این ایده جا دادیم تا عملکرد آن را ارزیابی کنیم.

نتیجه این بود که تعویض ستاره به قلب، ۳۰%  همراهی مشتریان را افزایش داد. پس اجازه بدهید که افراد رویاپردازی کنند ایده بدهند و آن را اجرا کنند.

 ایده را بزرگتر کنیدا

هنگامی که در یک استارتاپ محصولی را ایجاد می‌کنید، سرعت حرکت شما ۱بسیار زیاد است و ثابت نگه داشتن آن بسیار سخت است. به همین دلیل شما به ایده‌پردازی مکرر نیاز دارید. گبیا تلاش میکرد تا با جا انداختن فرهنگ ایده پردازی، این سرعت را ثابت نگه دارد. او می‌گوید: “هنگامی که کسی با ایده جدیدی به سراغم می‌آید اولین حرفی که می‌زنم این است: بزرگتر فکر کنید. این مهمترین نصیحت  من به شماست که همیشه بزرگ‌تر فکر کنید. هرچیزی که به ذهنتان می‌آید، از ذهن خود فراتر فکر کنید و ببینید که آن ایده شما را به کجا می‌کشاند. وقتی پیش من برگردید که ۱۰۰ برابر دفعه قبل به آن فکر کرده باشید و بعد از آن به من نشان دهید که این ایده چگونه به ما کمک می‌کند”.

طراحی تجربه مشتری به طور کل به عنوان یک شاه‌راه بین سازمان و مشتری عمل می‌کند. در ایران نیز سازمان‌ها به تازگی از این تفکر استفاده می‌کنند تا تمایز خود را با رقبا هرچه بیشتر نشان دهند. شرکت دایاونت به طور تخصصی در این زمینه با کمک خود سازمان‌ها برایشان بهترین تجربه مشتری را طراحی می‌کند تا ارتباطات بهتری با مشتریان خود برقرار کنند.


درباره نویسنده

درباره نویسنده



نظرات پیگیری نظرات این خبر از طریق RSS Feed

  • ساجد متولیان در ۱۳۹۴/۰۷/۲۵ گفته :

    ممنون از مطلب کاربردی و خوبتون. البته بنظرم میشد پاراگراف آخر رو جوری آورد که ارتباط منسجم تری با بقیه متن داشته باشه و خیلی جنبه تبلیغاتی نداشته باشه. مثلاً میتونستین به مقالات خوبتون در زمینه “تفکر طراحی” در سایت مورد نظر اشاره کنین. بنظرم استفاده از واژه هایی مثل” بهترین” از دیدگاه برندینگ یک مقدار ریسکی هست و میتونه نتیجه معکوس داشته باشه. موفق باشید.

نظر خود را بنویسید:

نام و نام خانوادگی
نشـــانی ایمیــل
وب ســایـــت
برو بالا