۵ درس آموخته شده از Global Startup Battle تا بهترین شتاب‌دهنده‌ها در جهان  

     ۱۳۹۳/۰۸/۲۴     مقالات منابع      ۱     862

یک صبح گرم سه شنبه بود و شرکت ما داشت می‌مرد. همان سرمایه‌ای که قرار بود با یک چک سازمان ما را زنده کند – و ما با آن اپلیکیشن نرم افزاری خود را توسعه دهیم – ناگهان و بدون هیچ هشداری کنسل شده بود. محصول ما یک نمونه اولیه بود که به سختی کار می‌کرد و در بانک پولی برایمان باقی نمانده بود. بعد از سه سال تلاش برای ایجاد یک شرکت فناوری محور، ناگهان با این واقعیت زشت روبرو شده بودیم که باید کسب و کار خود را متوقف کنیم.

با امید اندکی که داشتیم، من و موسس دیگر شرکت تصمیم گرفتیم آخرین شانس خود را امتحان کنیم. Global Startup Battle روز بعد شروع به کار می‌کرد. ما ثبت نام کردیم و سعی کردیم تا در ۵۴ ساعت یک MVP بسازیم. جان به اطرافیان خود زنگ زد تا توانست دو کدنویس راغب به شرکت در یک مسابقه‌ی آخر هفتگی را پیدا کند. ما چهار نفر یک قرار گذاشتیم تا صبح روز بعد برای رویداد آغازین دور هم جمع شویم.

بعد از یک آخرهفته کدنویسی و بدوبدو، نسخه ای از اپلیکیشن همکاری خود به نام کانورج (Cnverg) را داشتیم که کار می‌کرد و شرکت‌های زیادی بودند که تمایل داشتند آن را برای نخستین بار اجرا کنند. با وجود اینکه برنده‌ی این مسابقه نشدیم، ولی شالوده‌ی اصلی کسب و کار جدید خود را در آوردیم. و مهم تر از آن، یکی از کدنویس‌هایی که در پروژه با ما همکاری کرد تصمیم گرفت تا با ما بماند و در این پروژه همکاری کند. در عرض یک آخر هفته، از لبه‌ی نابودی به یک شرکت نرم افزاری با یک محصول پذیرفتنی تبدیل شدیم.

طی نه ماه آتی روی Cnverg کار کردیم و کاربران بتای بیشتری جذب کردیم، ولی از آنجایی که مقر ما در دلاوار بود، برای جذب سرمایه گذار مشکل داشتیم. در ماه آگوست جان تصمیم گرفت برای DreamIt Ventures که یکی از بهترین برنامه‌های شتاب دهنده در دنیا است، درخواست دهد. ما درخواست خود را تنها ده دقیقه قبل از موعد ثبت کردیم. دو هفته بعد آن‌ها برای مصاحبه با ما تماس گرفتند. ما Cnverg را برای شرکا ارائه داده و برنامه‌های خود را برای حکمرانی بر دنیا عنوان کردیم. پیشنهاد آن‌ها یک ماه بعد رسید. آیا ما تمایل داریم به عنوان یکی از دوازده شرکت حاضر در کلاس‌های ۲۰۱۴ شرکت کنیم یا خیر؟

مسیر رسیدن به DreamIt که از Global Startup Battle عبور می‌کرد مسیری سخت و طولانی بود، ولی ما در مورد خودمان چیزهای زیادی یاد گرفته و فهمیدیم که برای تبدیل شدن به یک شرکت بزرگ به چه چیزهایی نیاز داریم. این‌ها ۵ درسی است که در این مسیر یاد گرفتیم.

برای موفقیت و شکست آماده شوید

بیشتر کارآفرینان درک می‌کنند که احتمال موفقیت تا حد زیادی به خودشان بستگی دارد. ولی شکست، آنطور که همگان در جامعه‌ی کارآفرینی عنوان می‌کنند، یک اتفاق بزرگ و نقطه‌ی عطف در زندگی است. شکست نشان می‌دهد که شما یک ریسک بزرگ را انجام دادید و سعی کردید کار بسیار سختی را انجام دهید. مشکل این است که ما زمان زیادی را صرف آماده شدن برای شکست می‌کنیم و گاهی یادمان می‌رود که خود را برای موفقیت آماده سازیم.

یک مثال خوب زمانی است که اولین مشتری بزرگ خود را پیدا می‌کنید. این رویداد مثل آن است که ناگهان متوجه شوید حامله هستید. یک لحظه‌ی کوتاه شادمان خواهید بود و خیلی زود احساس ترس و نگرانی شروع می‌شود. ناگهان می‌فهمید که مسئولیت‌های زیادی روی دوشتان است. باید محصول را تحویل دهید. شما به یک قرارداد فروش و یک توافقنامه‌ی سطح خدمات نیاز دارید. باید یک فاکتور برایش ارسال کنید. خدمات پس از فروش چگونه خواهد بود؟ آیا آماده‌ی مدیریت کردن واحد راهنمایی و پشتیبانی و درخواست‌های مشتریان هستید؟

آمادگی برای موفقیت به معنای دانستن نحوه حرف زدن با رسانه‌ها نیز هست. با رشد کسب و کارتان، روزنامه نگارها و وبلاگ‌نویس‌ها به سراغتان خواهند آمد. شما باید اطمینان حاصل کنید که شرکت شما یک پیام واحد را منتقل خواهد کرد. روزنامه نگارها عاشق این هستند که پیام‌های متناقض و ناسازگار را چاپ کنند، بنابراین سعی کنید هماهنگی پیام‌های خود را حفظ کنید. سعی کنید بتوانید به طرز شفافی بیان کنید که چه کاری انجام می‌دهید و اینکه چرا کاری که انجام می‌دهید ارزشمند است. در نهایت و مهم تر از هر چیزی، بدانید که چه چیزهایی را نباید بر زبان بیاورید.

گاهی اوقات بهتر است از یک قرارداد دوری کرد

در صورتی که توانسته باشیم از گلوله‌های متعددی جاخالی داده باشیم، از استخدام‌های بد گرفته تا سرمایه گذارهای بد تا مشتریان بد، آدم خوش اقبالی بوده ایم. دوست دارم بگویم که ارزیابی، بینش و تجربه‌های زیرکانه بود که ما را از این بلایا نجات داد، ولی حقیقت این است که تنها خوش‌شانسی بود. در هر کدام از موارد ما حاضر و حتی مشتاق بودیم که قرارداد را ببندیم. همیشه بعد دیگر ماجرا بود که باعث شد ما قرارداد را نبندیم. تنها با بازگشت به رخدادهای گذشته بود که توانستیم بفهمیم هرکدام از آن قراردادها می‌توانست به شرکت ما زیان‌های جبران ناپذیری وارد کند.

زمانی که یک استارتاپ جوان و جویای نام است، کارآفرینان بسیار علاقه دارند تا هر قراردادی که از راه می‌رسد را منعقد کنند، آن هم زمانی که بسیار آسیب‌پذیر بوده و در عنفوان کودکی به سر می‌برند. یک قرارداد بد می‌توند شرکت شما را فلج کند، فرهنگ شما را سم‌آلود کند، یا آینده‌ی سرمایه گذاری شما را نابود کند.

زمان خوبی را صرف کرده و قراردادها را به صورت وسواسی بررسی کنید. از کسانی که با آن‌ها کار کرده اند نظر بخواهید. اگر طرف دیگر تمایلی به نظر دادن نداشت آن را به مثابه یک هشدار در نظر بگیرید. اگر مفادی که می‌خواهید در قرارداد باشد وجود ندارد، آن‌ها را مطالبه کنید. یک بند را به کنسل کردن قرارداد اختصاص دهید. بلاخره ممکن است اوضاع درست پیش نرود. هیچ قراردادی وجود ندارد که شرکت شما را کاملاً موفق کند یا آن را با شکست مواجه کند، و قراردادهای بهتر همیشه در گوشه کنارها پرسه می‌زنند.

شرکای خود را با دقت انتخاب کنید

این یک نتیجه‌ی فرعی از درس شماره ۲ است. بسیاری از روابط کسب و کاری از بسیاری از ازدواج‌ها بیشتر طول می‌کشند، از این رو انتخاب شرکای درست مهم‌ترین تصمیمی است که اتخاذ می‌کنید. این امر با موسسان شما شروع می‌شود. این فرد را به خوبی در نظر بگیرید. شروع یک کسب و کار بسیار پر استرس است و لحظات تنش و مخالفت زیادی وجود خواهد داشت. شما باید همکاری را انتخاب کنید که آرامش خود را در این گونه لحظات حفظ خواهد کرد. شما باید فردی را انتخاب کنید که صادق، موقع‌شناس، بی‌تزویر، هوشیار و قاطع بوده و به دنبال یافتن اشتراکات سلیقه ای باشد.

گام بعدی همان نخستین کسانی است که استخدام می‌کنید. این افراد اساس فرهنگ سازمانی شما بوده و الگویی برای استخدام‌های آتی شما خواهند بود. مهم است کسانی را استخدام کنید که در ارزش‌ها با شما مشترک هستند و به خوبی منعکس کننده‌ی سازمان شما هستند. دیگر شرکایی که باید در نظر گرف شرکای استراتژیک و شرکای کانال، فروشندگان، تامین کنندگان و حتی مشتریان هستند. زمان مناسبی را صرف این قضیه کنید که این شرکا چه تاثیری را می‌توانند روی فرهنگ سازمان، ارزش‌ها، و گزاره‌های ماموریتی است.

پشتکار داشتن آسان است، دست کشیدن سخت است

ما بارها در لبه‌ی شکست بوده و با این وجود، هر بار با فروشی بی سابقه، یک تغییر جهت کلیدی، یا شانس محض، به نوعی توانستیم نجات پیدا کنیم. بارها من و جان در مورد دست کشیدن حرف زدیم ولی هر بار خود را قانع کردیم که این کار را نکنیم. بعد از پنج سال آنقدر سرمایه گذاری کرده بودیم که چیزهای کوچکی مانند مشکلات مالی و اختلافات با همسرانمان نتواند ما را متوقف کند.

تصمیم گیری برای ادامه‌ی کار آسان بود. گاهی، نیروی محرکه شما را به جلو می‌راند، حتی هنگامی که وقایع غیر منتظره‌ی عجیبی پیش می‌آید. حتی زمانی که همه‌ی کسانی که اطراف شما هستند می‌گویند که کارتان تمام است. حتی زمانی که همسر شما می‌گوید یک شغل «واقعی» پیدا کن تا بتوانی سر وقت قبض‌ها را پرداخت کنی.

ولی دست کشیدن کار مشکلی است. بسیار مشکل. بعد از مدتی هویت شما حول کسب و کارتان خلاصه می‌شود. تمام آن چیزی که در مهمانی‌ها و دورهمی‌های خانوادگی از آن حرف می‌زنید آن می‌شود. زمانی که از شما می‌پرسند «شرکتت چی شد؟» آخرین چیزی که می‌خواهید پاسخ دهید این است که «نتوانستم به جایی برسونمش». جا زدن و دست کشیدن اقرار به شکست است. این یعنی در چشم سرمایه گذار زل زده و به او بگویید که پولشان به باد فنا رفته است. این کار بر حرف همه‌ی کسانی که می‌گفتند ایده‌ی شما احمقانه است صحه می‌گذارد.

کارآفرینان با تجربه حقیقت را می‌دانند: نباید از شکست خجالت‌زده شد.

ولی درست مانند قماربازی که بعد از شکست آورده‌ی خود را دوبرابر می‌کند شما هم زمان و پول خود را روی کسب و کاری که در حال شکست خوردن است سرمایه گذاری نکنید. اگر همه چیز حاکی از شکست پروژه است، از کسب و کار دست کشیده و از اول شروع کنید. شکست زمانی خوب است که خیلی سریع شکست بخورید. ولی اگر به یک کشتی در حال غرق شدن خود را آویزان کنید خودکشی محض است. دانستن اینکه آیا هنوز امیدی به کسب و کار است کار دشواری است. به همین دلیل است که داشتن یک هیئت مشاور با تجربه بسیار بسیار ارزشمند است. اگر همه به شما بگویند که کار شما به سر آمده، پس باید از کسب و کار مربوطه دست بکشید.

بدون هیچ گونه نگرانی آن را بخواهید

یک بار یکی از کارفرماهای قبلی به من گفت «شما تنها حسرت چیزهایی را خواهید خورد که انجام ندادید.» این توصیه کوچک با من مانده و هر روز تصمیمات من را راهنمایی می‌کند. به همین دلیل بود که تصمیم گرفتم یک کارآفرین شوم. می‌دانستم که اگر شانس خود را امتحان نکنم، تمام عمر حسرتش را خواهم خورد.

چیزی که خیلی سریع یاد می‌گیرید این است که تمام زمان خود را صرف درخواست کردن از دیگران هستید که کاری را برایتان انجام دهند. چیزهایی که اغلب نم خواهند انجام دهند. این کار ممکن است این باشد که از دوست خود بخواهید از کار پشت میزی خود استعفا دهد تا با شما در این راه همراه شود. یا این باشد که از دوستان و خانواده‌ی خود بخواهید تا روی کسب و کارتان سرمایه گذاری کنند.

هرچیزی که باشد، گاهی خود را در دوراهی می‌یابیم. اگر بهشان بر بخورد چه؟ اگر من را کم بشمارند چه؟ اگر بگویند نه چه؟ هیچ کدام از آن‌ها مهم نیست. شرکت شما هیچ وقت شکل نخواهد گرفت اگر هر چیزی که نیاز دارید را از دیگران نخواهید. هر کسی که در فروش دستی دارد می‌داند که اگر «نه» نشنوید به معنای این است که کار نمی کنید. در واقع چیزی که در نهایت می‌خواهید تحقق بخشید این است که مردم دوست دارند بگویند «بله». تنها کاری که باید بکنید این است که دلیل خوبی ارائه دهید و پیشنهاد مناسب بدهید.  اگر بتوانید ارزش خوبی برای طرفین ارائه دهید آن گاه بیشتر راه را طی کرده اید.


درباره نویسنده

درباره نویسنده



نظرات پیگیری نظرات این خبر از طریق RSS Feed

  • محسن سعیدی در ۱۳۹۳/۰۸/۲۴ گفته :

    یکی از بهترین مطالبی بود که خوندم . بعضی قسمتهاش رو تجربه کردم و خیلی خوب تونستم درک کنم
    “”شکست نشان می‌دهد که شما یک ریسک بزرگ را انجام دادید و سعی کردید کار بسیار سختی را انجام دهید. مشکل این است که ما زمان زیادی را صرف آماده شدن برای شکست می‌کنیم و گاهی یادمان می‌رود که خود را برای موفقیت آماده سازیم.””

  • سالار غلامی در ۱۳۹۴/۰۳/۲۶ گفته :

    مطلب ارزشمندی بود.هر استارتاپی مشکلات مشترکی داره،اینکه بعد از مدتی متوجه میشی اختلاف سلیقه فاحشی با شریکت داری،یا انتظارارت اطرافیان بخصوص خانواده و همسرت و …همگی اینها گاهی دست به دست هم می دن تا تو رو از ادامه ی راه بازدارند.شاید بهترین کار هم گاهی قبول شکست باشه!!!تا هرچه بیشتر در بحران مالی فرو نری.اما شکست تو رو بزرگتر از گذشته میکنه.

  • قیمت لپ تاپ در ۱۳۹۴/۰۷/۱۲ گفته :

    مطلب مفیدی بود . انشالله که این مشکلاتی که در استارت اپ ها وجود داره برطرف بشه.

نظر خود را بنویسید:

نام و نام خانوادگی
نشـــانی ایمیــل
وب ســایـــت
برو بالا