من آیا کارمندم ؟ تقصیر کیست ؟

     ۱۳۹۳/۰۷/۲۸     مقالات           312

سالهاست که با دیدن عکسهای فیس بوک و گوگل و دیگر شرکت های موفق دنیا تعجب میکنیم و حسرت می خوریم، و نحوه کارکرد کارمندان در محیط های عجیب و غریب و موفقیت های چشمگیرشان آرزوی همه ما است.
از مدیران ارشد گرفته تا کارمندان، زمانی که سخن از موفقیت زده می شود همگی آرمان گرایانه به این شرکت ها رجوع کرده و آن ها را الگوی خود در مقیاسی کوچک قرار می دهیم. الگویی که هیچ گاه حتی در همان مقیاس کوچک هم به آن نمی رسیم. غافل از اینکه در تمامی موارد از فرهنگ گرفته تا صنعت، از اقتصاد تا اجتماع سال ها با آن ها فاصله داریم و فقط گفتن ما می توانیم ها کافی نیست.
فکر میکنم مقدمه چینی کافیست و بهتر است سر اصل مطلب بروم و اینکه اصلا از کجا نوشتن این موضوع به ذهنم رسید. استراتژی و مدل کسب و کار را همه بلدند . همه خوب مارکتینگ می کنند ولی … !

پس از سال ها کار در شرکت ها و مجموعه های کوچک و بزرگ و راه اندازی چندین کسب و کار، این موضوع را با تمام وجودم درک کردم که عامل موفقیت تمامی شرکت ها حداقل در ایران منابع انسانی است و بس.
استعدادها و افرادی که هرکدام اگر در محل مناسب خود قرار داشته باشند در بهترین حالت ممکن بهره وری خواهند داشت. احتمالا بارها دیده ایم افرادی را که با ورود به یک سیستم درست و حساب شده در همین ایران خودمان از یک کارمند تا سطح مدیرعامل پیشرفت کرده اند . پس موفقیت دلیل دارد و شاید مهمترینش، من به عنوان نیروی انسانی باشم.

ولی جالب اینجاست که منابع انسانی اصلا در این به قول معروف اکوسیستم جایی ندارد. از اون معروف معروف ها بگیرید تا این استارتاپ هایمان. واقعا چرا ؟
بارها دیده ایم که مشکلاتی در مجموعه پیش آمده و آن را به گردن یکی از کارمندان می اندازند. کارمند را اخراج کرده و به قول خودشان مشکل را حل میکنند و بقیه هم حساب کارشان دستشان می آید. چرا فلان آدم باید مسئولیت نشناس باشد و به شرکت لطمه وارد کند و …
جالب اینجاست که وقتی به سوابق تحصیلی و مدیریتی مدیران نگاه میکنیم همگی یا دکتر هستند یا دارند دکترا می گیرند ولی غافل از اینکه وقتی پای انسان و روابط انسانی در میان است دیگر چارچوب مشخصی وجود ندارد و به قول معروف به تعداد انسان های روی زمین راه برای رسیدن به خدا هست.
پس این وسط مشکل از کجاست که فاصله بین مدیر و کارمند هر روز بیشتر می شود؟
به نظرم چون اولین دلیل هر شخص برای راه اندازی یک کسب و کار کسب سود است. تفکرات کلاسیک مآبانه ای که هنوز به قرن پیش می نماید. من آدم هارا میخرم و بهترین کسب و کار را راه می اندازم . آنها موظفند تا ۱۲ شب در شرکت بمانند و کارشان را انجام دهند. گزارشات کار را باید حتما پرکنند تا من ببینم چه قدر بازرهی دارند و …
البته این موضوع جنبه دیگری هم دارد و آن، شخص من به عنوان کارمند است. شاید اول باید کارمند خوبی باشم تا بتوانم بعدها مدیر بهتری شوم.
همگی ما چه به عنوان کارمند و چه به عنوان مدیر همیشه این ها را دیده و انجام داده ایم و بهتر است به عنوان یک فرد این سوال را از خودمان بپرسیم که واقعا هنوز از نظر ذهنی و شخصیتی آمادگی رفتاری غیر از این را داریم؟ آیا ما به زبان ساده جنبه رفتاری در سطح گوگل را به عنوان کارمند داریم ؟
شاید بد نباشد تجریبات خودم را کمی اینجا بیاورم. به واسطه کار پدرم که شغل آزاد داشت و کار تاسیسات، از اول، دوم راهنمایی تابستان ها پیش پدرم سر کار می رفتم و شاید دلیل این تفکر رفتار پدرم با من و کارمندانش بوده باشد. رفتاری که غیر از چیزی که من سال ها از او در منزل دیده بودم نبود. بقیه کارمندان هم با من فرقی نداشتند و همیشه مورد توجه پدرم بودند.
شاید این موضوع تا همین امروز برایم قابل درک نبود و موقع نوشتن به ذهنم رسید ولی دقیقا همینجاست آن نقطه عطف ماجرا. واقعا کارمندان ما چیزی به غیر از خانواده ما نیستند. مثل پدر و مادر شایدم خواهر و برادرمان. ما همگی نسبت به هم مسئول هستیم و اگر کسی نمی تواند اینگونه باشد باید در سازمان شما تربیت شود. نمی دانم شاید خیلی رویایی است ولی کمی در موردش تامل کنیم ؟


درباره نویسنده

درباره نویسنده



نظر خود را بنویسید:

نام و نام خانوادگی
نشـــانی ایمیــل
وب ســایـــت
برو بالا