درآمدی بر تفکر طراحی

     ۱۳۹۲/۰۷/۰۵     مقالات           919

نویسنده : مانا طاهری

واژه “دیزاین ” یا طراحی به طور سنتی به عنوان زیبا سازی بصری اشیاء مانند محصولات، تارنماها، بناها یا البسه استفاده می شده است. اما به طور فزاینده ای مفهوم این واژه گسترش یافته و نه تنها مصنوعات را در بر می گیرد، بلکه شامل خدمات استراتژیک و سیستمهایی نظیر مدلهای کسب و کار می شود.شرکتهای موفقی نظیر IDEO و Apple از بهترین نمونه هایی هستند که طراحی را  فراتر از ظاهر محصولات و خدمات دانسته اند و آنرا به کارایی و مطلوب بودن برای مصرف کننده تعمیم می دهند.

تفکر طراحی متدی خلاق در حل مشکلات با روشی انسان محور بوده و نمایانگر جایگزین قدرتمندی برای شیوه های مرسوم و سنتی مدیریت در دهه های اخیر می باشد.در واقع نوآوری پروسه ای پیچیده و غیر خطی است و تفکر طراحی ما را در این مسیر به سوی راه حلی خلاق هدایت می کند.امروزه بسیاری از شرکتهای موفق و پیشرو نظیر P&G،SAP تفکر طراحی را درون سازمان نهادینه کرده و روزانه به خیل شرکتها و سازمانهایی که از این روش برای رویارویی با مسایل و تبدیل چالشها به فرصتها بهره می گیرند افزوده می شود.

لازم به ذکر است که تفکرطراحی پروسه ای است که  نه تنها روز به روز  بیشتر مورد توجه بخش خصوصی قرار می گیرد،  بلکه دولتها در جوامع پیشرو نیز در طراحی تفکر انسان محور سرمایه گذاری می کنند. این متد خلاقیت را در انحصار گروهی خاص نمی داند و فرصت تعامل به سوی یافتن راه حلهای نو را برای افراد با تخصصهای گوناگون فراهم می کند. امروزه تفکر طراحی در بهترین مدارس مدیریت ، طراحی و مهندسی در سرتا سر دنیا تدریس می شود و هر ساله تعداد بیشتری از دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی آموزش این متد را در برنامه  آموزشی خود می گنجانند .

نمای کلی

پروسه ی تفکر طراحی با تلاش برای فهم بهتر چالش یا مسئله آغاز می شود. بر خلاف رویه ی معمول که در همان ابتدا به ساکن به دنبال راه حل می گردیم، در این مرحله فکر را محدود به یک راه حل ممکن نکرده و در صدد تحقیق و درک بهتر چالش بر می آییم. هدف از این مرحله شناسایی نیازهای بازیگران درگیر مسئله با استفاده از روش مشاهده و مصاحبه و تلاش برای همدلی با آنها می باشد. به بیان دیگر در این مرحله است که ما با کاربر و نیازهایش آشنا می شویم و تلاش می کنیم هر چه بیشتر خود را به او نزدیک کرده تا بتوانیم با او همدردی و همدلی کنیم.

در قدم بعد به تجزیه و تحلیل داده های بسیاری که از مرحله نخست به دست آمده پرداخته که به ما کمک می کند  تا تعریف دقیقتری از صورت مسیله داشته و حتی گاه چالش را باز تعریف کنیم .

مرحله سوم زمان خلق ایده های نو می باشد. به بیان دیگر حال که ما با کاربر و نیازهایش آشنا شده و چالش را باز تعریف کرده ایم، زمان فکر کردن به راه حل فرا می رسیده است ، چرا که تنها با طرح پرسش مناسب می توانیم راه حل مناسبی بیابیم. استفاده از تکنیکهای متفاوت” برین ستورمینگ” به خلق ایده های فراوان کمک می کند.

افراد در گروه ایده و یا ایده های مورد علاقه خود را به بحث گذاشته و نهایتا گروه تصمیم می گیرد کدام ایده را دنبال کند. حال زمان ملموس کردن ایده و ساخت نمونه ی اولیه Ù€ چه به صورت محصول و چه به صورت خدمات Ù€  فرا رسیده است .

هدف از ساخت نمونه اولیه تست کردن آن توسط کاربر و مشاهده ی ارتباطی است که کاربر با آن برقرار می سازد. در این مرحله از تکنیکها و ابزار مختلف برای نمونه سازی می توان بهره جست، اما بهتر است تا نمونه اولیه تا حد ممکن ارزان و ساده باشد تا بتوان تغییرات مورد نیاز را بعد از تست و دریافت بازخورد از کاربر به سرعت و با کمترین هزینه انجام داد.

لازم به ذکر است که تمام مراحل در پروسه ی تفکر طراحی قابل تکرار بوده و در هر مرحله ای می توان به مراحل قبل بازگشت.

تهیه شده توسط ناصر غانم زاده


     برچسب ها : /

درباره نویسنده

درباره نویسنده



نظر خود را بنویسید:

نام و نام خانوادگی
نشـــانی ایمیــل
وب ســایـــت
برو بالا